خرید بک لینک

درباره سایت

امام رضا

با سلام من محمد جواد شریفی 13ساله از شیرازم و این وبلاگ رابرای مسابقه وبلاگ نویسی راه اندازی کردم و اگر خوب نیست به بزرگی خودتون ببخشید لطفا نظر بدید ممنون.

امکانات وب

-->-->--> اÙx84بÙx88Ùx85 عکس



شاÙx87جراغ



زÛx8cارت Ùx86اÙx85Ùx87 اÙx85اÙx85





اخبار جدÛx8cد بÙx88رس



اخبار جدÛx8cد پزشکÛx8c -->-->-->-->








کسب دراÙx85د از طرÛx8cÙx82 پاپ اپ


Javascripts


-->-->-->--> -->-->-->--> -->-->-->--> -->-->-->
-->-->-->

اصرار مأمون برای خواندن نماز عید و پاسخ امام علیه السلام

بعد از پذیرش ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، مأمون در روز عید فطر از امام درخواست کرد نماز عید را برای مردم اقامه کند. امام فرمود:« من شرط کرده بودم که در امور مملکتی دخالت نکنم؛ و نماز عید و نماز جمعه از امور مهم مملکتی است.»
مأمون گفت:« من فقط می خواهم امر ولایت عهدی شما در قلب ها تثبیت شود.»
و اصرار زیادی کرد تا اینکه امام فرمود:« مرا عفو کن و دست از من بدار. من اگر نماز بخوانم، مانند جدمرسول خداو پدرم امیرالمزمنین برای نماز عید خارج می شوم!»
مأمون گفت:« هر طور که می خواهید، خارج شوید.» و سپس اعلام کرد که همه کارگزاران مملکتی و سایر مردم، صبح روز عید بر در خانه امام اجتماع کنند.

صبح روز عید

صبح روز عید همه کارگزاران مأمون دم در خانه ی امام حاضر شدند. مردم شهر در راه ها و بالای بام ها منتظر تشریف فرمایی امام علیه السلام بودند. خورشید که طلوع کرد، حضرت رضا علیه السلام غسل کرد و عمامه ای سفید بر سر بست و عصایی در دست گرفت و با پای برهنه از خانه بیرون آمد و دستور داد همه ی خدمتکارانش هم مانند او از خانه بیرون بیایند.
هنگام بیرون آمدن چهار تکبیر گفت، و گویی در و دیوار با او تکبیر گفتند. بزرگان قوم که همه با لباس های مجلل و سلاح های مجهز و سوار بر اسب های قیمتی انتظار امام را می کشیدند، با دیدن این منظره، ناگهان خود را بر زمین انداختند و کفش های خود را از پا درآوردند. حضرت رضا علیه السلام به راه افتاد و هر ده قدم که می رفت، می ایستاد و چهار تکبیر می گفت و مردم که در راه ها و بام ها اجتماع کرده بودند، نیز با او تکبیر می گفتند و گریه می کردند. شهر مرو یکپارچه ولوله و گریه شده بود.

ترس مامون از تجمع مردم بدور امام علیه السلام

جلالت و ابهت امام رضا علیه السلام آن چنان بود که قلب هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. لذا جاسوسان مأمون، اوضاع را به او خبر دادند و مأمون ترسید که اگر امام با این کیفیّت به مصلّی برسد، مردم شیفته و مفتون او بشوند. به همین دلیل نگذاشت امام به راه خود ادامه دهد؛ فرستاده ای نزد او فرستاد و پیغام داد که:« ما شما را به رنج و زحمت انداختیم. بازگردید و خود را به مشقّت نیاندازید. دستور دادم شخصی که هر سال نماز عید می خواند، امسال نیز بخواند.»
و به این ترتیب، امام مراجعت فرمود.

منابع:

  • بحارالانوار، ج 49، ص 134. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 149- 151.

برچسب: عید فطر, نویسنده: mohammadjavad تاريخ: جمعه 25 بهمن 1392 ساعت: 18:21

صفحه بندی