با سلام من محمد جواد شریفی 13ساله از شیرازم و این وبلاگ رابرای مسابقه وبلاگ نویسی راه اندازی کردم و اگر خوب نیست به بزرگی خودتون ببخشید لطفا نظر بدید ممنون.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم: «ستدفن بضعه منی بخراسان ما زارها مکروب الا نفس الله کربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه»(1)؛ «پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه کاری اورا زیارت نکند جز این که خداوند گرفتاری او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید».
امام رضا علیه السلام: «ان لکل امام عهدا فی عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم»(2)؛ «هر امام و رهبری، عهد و میثاقی بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یکی از اعمالی که نمایانگر وفاداری و ادای میثاق است،زیارت آرامگاه آنان است».
امام رضا علیه السلام:« اللهم انک تعلم انی مکره مضطر فلا تؤاخذنی کما لم تؤاخذ عبدک و نبیک یوسف حین وقع الی ولایة مصر.»(3)؛ «بار خدایا تو می دانی که من بر پذیرفتن ولایتعهدی مامون مجبور و ناچارم پس مرا مؤاخذه مکن همان گونه که بنده و پیامبرت یوسف را به هنگام پذیرفتن حکومت مصر مؤاخذه نکردی».
امام رضا علیه السلام: «قد علم الله کراهتی لذلک، فلما خیرت بین قبول ذلک و بین القتل اخترت القبول علی القتل»(4)؛ ریان گوید: به حضرت رضا علیه السلام عرض کردم مردم می گویند شما با این که اظهار بی رغبتی به دنیا می کنید ولایتعهدی راپذیرفته اید؟ امام فرمود: خداوند خود می داند که من این امر را ناپسند می داشتم ولی چون بین پذیرش آن و مرگ مخیر شدم، قبول آن را بر مرگ ترجیح دادم.
امام رضا علیه السلام: «من زارنی علی بعد داری و مزاری اتیته یوم القیامه فی ثلاثة مواطن حتی اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الکتب یمینا و شمالا وعند الصراط و عند المیزان»(5)؛ کسی که با دوری راه سرا و مزارم را زیارت کند روز قیامت درسه جا برای دستگیری نزد او خواهم آمد و او را از بیم و گرفتاری آن موقفها رهایی خواهم بخشید: هنگامی که نامه های اعمال به راست و چپ پراکنده شود، نزد صراط و نزد میزان هنگام سنجش اعمال.
امام رضا علیه السلام: «من زارنی و هو یعرف ما اوجب الله تعالی من حقی و طاعتی فاناو آبائی شفعائه یوم القیامة و من کنا شفعائه نجی»(6)؛ «هر که مرا زیارت کند در حالی که حق و طاعت مرا که خدا بر او واجب کرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت شفیع او هستیم وهر که ما شفیع وی باشیم نجات یابد».
امام رضا علیه السلام:«انی ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنی عارفا بحقی... غفر الله ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(7) من به زودی مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هر که باشناخت حق من زیارتم کند خداوند گناهان گذشته و آینده او راببخشاید.
امام رضا علیه السلام: «و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائکة لا یزال فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الی ان ینفخ فی الصور»(8)؛ «این بارگاه بوستانی از بوستان های بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان و همواره گروهی از ملائکه فرود می آیند و گروهی بالا می روند تا وقتی که در صور دمیده شود».
امام رضا علیه السلام: «و قد اکرهت و اضطررت کما اضطر یوسف و دانیال علیهما السلام اذقبل کل واحد منهما الولایة من طاغیة زمانه، اللهم لا عهد الاعهدک و لا ولایة الا من قبلک فوفقنی لاقامة دینک و احیاء سنة نبیک»(9)؛ «من [به این کار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان که یوسف ودانیال علیهما السلام مجبور شدند چه هر یک از آن دو، ولایت را از خودکامه زمان خویش پذیرفتند، خدایا پیمانی نیست مگر پیمان تو و ولایتی نیست مگر از سوی تو، پس مرا در برپا داشتن دینت وزنده کردن سنت پیامبرت توفیق رسان».
امام رضا علیه السلام: «قد نهانی الله عز و جل ان القی بیدی الی التهلکة فان کان الامرعلی هذا... اقبل ذلک علی انی لا اولی احدا و لا اعزل احدا و لاانقض رسما و لا سنة»(10)؛ «خداوند مرا بازداشته از این که خویش را با دست خود به نابودی افکنم، پس اگر قرار چنین است آن را می پذیرم به شرط آن که نه کسی را به کار گمارم و نه کسی را از کار کنار گذارم و نه رسم و سنتی را نقض کنم».
برچسب:
نویسنده: mohammadjavad
حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي كردم و وقتي به خواب مي رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله الاالله " رااز شكم خود مي شنيدم, اما چون بيدار مي شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي داد؛ گويي چيزي مي گفت"
نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است.
برچسب: تولد,
نویسنده: mohammadjavad
حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهاي عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياري داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.
امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدي داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدي هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه هاي شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".
کلیم پسر عمران می گوید: هنگامی که امام جواد علیه السلام چشم به دنیا گشود، حضرت رضا علیه السلام به یاران خود فرمود که این مولود همانند موسی بن عمران، شکافنده دریاهاست و همانند عیسی بن مریم، مادرش مقدس و پاک است.
سپس شهادت فرزندش را پیشگویی فرمود و در طول شب، در کنار گهواره اش با او مشغول صحبت بود.
برچسب: جواد,
نویسنده: mohammadjavad
شخصی مهمان امام رضا بود. چراغ خانه امام خراب شد.
مهمان خواست چراغ را تعمیر کند اما حضرت رضا علیه السلام به او اجازه نداد، خود به تعمیر چراغ پرداخت و فرمود:
« ما خاندانی هستیم که مهمان هایمان را به کاری وا نمی داریم؛ مهمان ما محترمتر از آن است که به خدمت صاحبخانه بپردازد.»
برچسب: مهمان,
نویسنده: mohammadjavad
حسین بن موسی می گوید:
روزی در خدمت امام رضا به خارج از شهر رفتیم. امام در نیمه های راه از ما پرسید:«آیا لباسی که مناسب باران باشد همراه دارید؟»
گفتیم:«نه. چه حاجت به لباس بارانی؟! هوا که ابری نیست.»
امام فرمود:«اما من لباس مناسب همراه دارم و امروز باران خواهد بارید.»
چیزی نگذشت که ابری در آسمان ظاهر شد و باران شروع شد، به طوری که هر کس به فکر خود بود و همه به جز امام خیس شدیم.
برچسب:
نویسنده: mohammadjavad
حاکم رازی می گوید:
روزی ابی منصور بن عبد الرزاق برای من حکایتی را نقل کرد:
من در ایام جوانی از دست اهل مشهد مقدس رضوی خشگمین بودم، در راه زوّارامام رضا(ع) را آزار می رساندم و لباس و اموال آنان را می گرفتم. روزی برای صید، بیرون رفتم. آهویی را دیدم و یوزپلنگ شکاری خود را به دنبالش فرستادم.
یوزپلنگ به دنبال آهو می دوید و آهو هم فرار می کرد تا رسید به دیوار صحن حرم حضرت رضا علیه السلام، و همان جا ایستاد. یوزپلنگ همین که نزدیک آهو شد، ایستاد و جلوتر نرفت. هر چه کردم آهو را بگیرد، از جای خود تکان نخورد. اما هر وقت آهو از دیوار فاصله می گرفت یوزپلنگ قصد گرفتن او را می کرد. تا بالاخره آهو داخل حجره ای شد. من جلو رفتم و از کسی که آنجا بود پرسیدم:«این آهو کجا رفت؟»
گفت:«من آهویی ندیدم.»
من هم داخل شدم و آهو را نیافتم.
فهمیدم حضرت رضا علیه السلام آن را پناه داده است.
از آن روز به بعد، من نذر کردم که دیگر زوّار امام رضا را آزار نرسانم و متعرّض آنها نشوم. اکنون نیز هر وقت حاجت مهمّی دارم به زیارت آن قبر شریف می روم و حاجتم را از خداوند می خواهم و خدا هم حاجتم را بر می آورد. تا به حال دو بار از خداوند فرزند پسر خواسته ام و خداوند هم به من عنایت فرموده است، و این از برکت آن مشهد مقدس است که بر امام آنجا سلام باد.
منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 333، ح 12. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285- 286
برچسب: ضامن,
نویسنده: mohammadjavad
نعمان بن سعد روایت می کند که روزی امیر المومنین علی (ع) فرمود:«به زودی یکی از فرزندان من در سرزمین خراسان مظلومانه مسموم می شود. نام او نام من و نام پدرش نام موسی بن عمران است. آگاه باشید که هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را می بخشد، هرچند به تعداد ستارگان، قطره های باران و برگ درختان باشد.»
منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 284، ح 11. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 258- 259.
برچسب: پیشگویی,
نویسنده: mohammadjavad
یاسر خادم امام رضا(ع) می گوید: روزی ما خدمتش نشسته بودیم که ناگهان در خانه را زدند و مامون با طوماری وارد شد. خم شد، صورت امام را بوسید و بر پشتی روبروی حضرت تکیه داد و شروع کرد به خواندن آن طومار که از پیروزی در بخشی از کابل خبر می داد.
امام رضا علیه السلام فرمود:« آیا یکی از سرزمین های شرک را فتح کرده ای که این همه خوشحالی؟!"
مأمون گفت: « مگر این فتح، سرور و خوشحالی ندارد؟!»
امام فرصت را غنیمت شمرد و لب به موعظه و نصیحت مامون گشود و فرمود:« ای مأمون! از خدا بترس و تقوای الهی را در مورد امّت رسولش حضرت محمد پیشه کن.
در مورد امر خلافت مراقب باش! ای مأمون؛ تو امور زندگی مسلمان ها را ضایع و تباه کرده ای و کارها را به دیگران واگذار نموده ای. آنها هم بین مردم احکام غیرالهی جاری می کنند و تو بی خبر از همه جا در این شهر دور از پایتخت نشسته و مدینه و مکه را رها کرده ای!
ای مأمون! در دوران حکومت تو چه ظلم ها که بر مهاجر و انصار وارد می شود و کارگزاران تو در مورد آنها هیچ ملاحظه ای ندارند. در گوشه و کنار مملکت تو، مظلومانی هستند که سالیان درازی است که در رنج و تعب اند و از تهیّه حدّاقل زندگی و معیشت خود عاجز، و هیچکس را که دستی از آنها بگیرد و شکایت آنها را بشنود ندارند و دستشان از تو کوتاه است.
ای مأمون تقوای الهی را در مورد امور مسلمانها رعایت کن و به مکه و مدینه برگرد. مگر نمی دانی که خلیفه ی مسلمین همانند عمود وسط خیمه است که دست همه باید به او برسد؟»
مأمون گفت: «ای آقای من! یعنی می گویی من چه کنم؟»
امام فرمود:« از این شهرهای دور خارج شو و به جایگاه پدران و اجدادت برو و امور مسلمان ها را به شخصه نظاره کن و به دیگران واگذار مکن که خداوند از تو در این باره سؤال خواهد فرمود.»
سخن حضرت رضا علیه السلام بر دل مأمون اثر کرد. مأمون بلند شد و عرض کرد:« بله، آنچه شما می فرمایی صحیح است.» و سپس دستور داد پیشقراولان، آماده ی حرکت شوند.
فضل بن سهل با این کار مخالفت نمود، ولی مأمون سخن او را نپذیرفت و با حضرت رضا علیه السلام از مرو خارج شد.
منابع:
برچسب: نصیحت,
نویسنده: mohammadjavad
ابراهیم بن موسی می گوید:
از امام رضا کمک مالی می خواستم و بر آن اصرار می کردم. روزی به همراه امام از شهر خارج شدیم. هنگام نماز شد. امام در کنار صخره ای نزدیک قصری که در آنجا بود نشست و فرمود:«اذان بگو.»
پرسیدم:«آیا منتظر بقیه نمی مانید؟»
امام فرمود:«هرگز بدون دلیل، نماز اول وقت را به تعویق نینداز.»
من اذان گفتم و با امام نماز خواندیم. سپس عرض کردم:«ای پسر رسول الله! هنوز خواسته ام را برآورده نکرده اید و من به شدت نیازمندم.»
امام چوبی را به زمین کشید. سپس دست برد و از زیر خاک، یک شمش طلا بیرون کشید و فرمود:«بگیر! خداوند در آن برای تو برکت قرار دهد. از آن بهره مند شو و آنچه را که دیدی، به کسی نگو.»
آن شمش برای من برکت کرد و من از ثروتمندان منطقه خود شدم.
منابع:
بحار الانوار، ج 49، ص 49، ح 49. از الخرائج و الجرائح / 230. و کافی، ج 1، ص 488.
برچسب: معجزه,
نویسنده: mohammadjavad
اصرار مأمون برای خواندن نماز عید و پاسخ امام علیه السلام
بعد از پذیرش ولایتعهدی حضرت رضا علیه السلام، مأمون در روز عید فطر از امام درخواست کرد نماز عید را برای مردم اقامه کند. امام فرمود:« من شرط کرده بودم که در امور مملکتی دخالت نکنم؛ و نماز عید و نماز جمعه از امور مهم مملکتی است.»
مأمون گفت:« من فقط می خواهم امر ولایت عهدی شما در قلب ها تثبیت شود.»
و اصرار زیادی کرد تا اینکه امام فرمود:« مرا عفو کن و دست از من بدار. من اگر نماز بخوانم، مانند جدمرسول خداو پدرم امیرالمزمنین برای نماز عید خارج می شوم!»
مأمون گفت:« هر طور که می خواهید، خارج شوید.» و سپس اعلام کرد که همه کارگزاران مملکتی و سایر مردم، صبح روز عید بر در خانه امام اجتماع کنند.
صبح روز عید
صبح روز عید همه کارگزاران مأمون دم در خانه ی امام حاضر شدند. مردم شهر در راه ها و بالای بام ها منتظر تشریف فرمایی امام علیه السلام بودند. خورشید که طلوع کرد، حضرت رضا علیه السلام غسل کرد و عمامه ای سفید بر سر بست و عصایی در دست گرفت و با پای برهنه از خانه بیرون آمد و دستور داد همه ی خدمتکارانش هم مانند او از خانه بیرون بیایند.
هنگام بیرون آمدن چهار تکبیر گفت، و گویی در و دیوار با او تکبیر گفتند. بزرگان قوم که همه با لباس های مجلل و سلاح های مجهز و سوار بر اسب های قیمتی انتظار امام را می کشیدند، با دیدن این منظره، ناگهان خود را بر زمین انداختند و کفش های خود را از پا درآوردند. حضرت رضا علیه السلام به راه افتاد و هر ده قدم که می رفت، می ایستاد و چهار تکبیر می گفت و مردم که در راه ها و بام ها اجتماع کرده بودند، نیز با او تکبیر می گفتند و گریه می کردند. شهر مرو یکپارچه ولوله و گریه شده بود.
ترس مامون از تجمع مردم بدور امام علیه السلام
جلالت و ابهت امام رضا علیه السلام آن چنان بود که قلب هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. لذا جاسوسان مأمون، اوضاع را به او خبر دادند و مأمون ترسید که اگر امام با این کیفیّت به مصلّی برسد، مردم شیفته و مفتون او بشوند. به همین دلیل نگذاشت امام به راه خود ادامه دهد؛ فرستاده ای نزد او فرستاد و پیغام داد که:« ما شما را به رنج و زحمت انداختیم. بازگردید و خود را به مشقّت نیاندازید. دستور دادم شخصی که هر سال نماز عید می خواند، امسال نیز بخواند.»
و به این ترتیب، امام مراجعت فرمود.
منابع:
برچسب: عید فطر,
نویسنده: mohammadjavad
در مورد اعطاي لقب رضا به امام هشتم آمده است : بدان جهت آن حضرت را رضا ناميدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و براي پيامبر و ائمه در زمين رضا بود و نيز گفته اند چون مخالف وموافق گرد آن حضرت بودند وي را رضا ناميدند . همچنين گفته اند چون مأمون بدان حضرت ، رضايت داد وي را رضا گفته اند .
درباره تعداد فرزندان موسیبن جعفر(ع) که برادران و خواهران حضرت رضا(ع) هستند اختلافات زیادی وجود داای تعداد آنها را 60 نفر و گروهی 30 نفر و جمعی 38 نفر دانستهاند. شیخ مفید و شیخ طبرسی تعداد آنها را 37 نفر ذکر کردهاند که عبارتند از: 18 پسر و 19 دختر به نامهای: علیالرضا(ع)، ابراهیم، عباس، قاسم، اسماعیل، جعفر، هارون، حسن، احمد، محمد، حمزه، عبدا...، اسحاق، عبیدا...، زید، حسن، فضل و سلیمان و دختران عبارتند از: فاطمه کبری، فاطمه صغری، رقیه، حلیمه، امابیها، رقیه صغری، کلثوم، ام جعفر، لبابه، زینب، خدیجه، علیه، آمنه، حسنه، بریهه، عایشه، امسلمه، میمونه، امکلثوم، بسیاری از خواهران و برادران حضرت رضا(ع) دارای مزار و بارگاه هستند مانند فاطمه معصومه(س) که در قم مدفون است و قبر مطهرش ملجأ و پناهگاه شیعیان و دوستداران اهل بیت میباشد و احمدبن موسی مشهور به شاهچراغ که در شیراز دارای حرم و بارگاه مجللی میباشد. بنابراین به قول شیخ مفید و شیخ طبرسی تعداد برادران و خواهران حضرت رضا(ع) 37 نفر میباشند
برچسب: برادران و خواهران,
نویسنده: mohammadjavad
دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا كني
قربون چشات برم، از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفسو واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما چي ميشه
دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني
برچسب: شعر,
نویسنده: mohammadjavad