با سلام من محمد جواد شریفی 13ساله از شیرازم و این وبلاگ رابرای مسابقه وبلاگ نویسی راه اندازی کردم و اگر خوب نیست به بزرگی خودتون ببخشید لطفا نظر بدید ممنون.
حاکم رازی می گوید:
روزی ابی منصور بن عبد الرزاق برای من حکایتی را نقل کرد:
من در ایام جوانی از دست اهل مشهد مقدس رضوی خشگمین بودم، در راه زوّارامام رضا(ع) را آزار می رساندم و لباس و اموال آنان را می گرفتم. روزی برای صید، بیرون رفتم. آهویی را دیدم و یوزپلنگ شکاری خود را به دنبالش فرستادم.
یوزپلنگ به دنبال آهو می دوید و آهو هم فرار می کرد تا رسید به دیوار صحن حرم حضرت رضا علیه السلام، و همان جا ایستاد. یوزپلنگ همین که نزدیک آهو شد، ایستاد و جلوتر نرفت. هر چه کردم آهو را بگیرد، از جای خود تکان نخورد. اما هر وقت آهو از دیوار فاصله می گرفت یوزپلنگ قصد گرفتن او را می کرد. تا بالاخره آهو داخل حجره ای شد. من جلو رفتم و از کسی که آنجا بود پرسیدم:«این آهو کجا رفت؟»
گفت:«من آهویی ندیدم.»
من هم داخل شدم و آهو را نیافتم.
فهمیدم حضرت رضا علیه السلام آن را پناه داده است.
از آن روز به بعد، من نذر کردم که دیگر زوّار امام رضا را آزار نرسانم و متعرّض آنها نشوم. اکنون نیز هر وقت حاجت مهمّی دارم به زیارت آن قبر شریف می روم و حاجتم را از خداوند می خواهم و خدا هم حاجتم را بر می آورد. تا به حال دو بار از خداوند فرزند پسر خواسته ام و خداوند هم به من عنایت فرموده است، و این از برکت آن مشهد مقدس است که بر امام آنجا سلام باد.
منابع:
بحارالانوار، ج 49، ص 333، ح 12. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 285- 286
برچسب: ضامن,
نویسنده: mohammadjavad