
حسین بن موسی می گوید: روزی در خدمت امام رضا به خارج از شهر رفتیم. امام در نیمههای راه از ما پرسید:«آیا لباسی که مناسب باران باشد همراه دارید؟» گفتیم:«نه. چه حاجت به لباس بارانی؟! هوا که ابری نیست.» امام فرمود:«اما من لباس مناسب همراه دارم و امروز باران خواهد بارید.» چیزی نگذشت که ابری در آسمان ظاهر شد و باران شروع شد، به طوری که هر کس به فکر خود بود و همه به جز امام خیس شدیم. ...
ادامه مطلب
نعمان بن سعد روایت میکند که روزی امیر المومنین علی (ع) فرمود:«بهزودی یکی از فرزندان من در سرزمین خراسان مظلومانه مسموم میشود. نام او نام من و نام پدرش نام موسی بن عمران است. آگاه باشید که هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آینده او را میبخشد، هرچند به تعداد ستارگان، قطرههای باران و برگ درختان باشد.» منابع: بحار الانوار، ج 49، ص 284، ح 11. از عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 258- 259. ...
ادامه مطلب